تبليغاتX
ساقی نامه
 

 

 

 

 

 

 

ساقی نامه
سلام به دوستان و بازدید کنددگاهن  گل واقعا که نمیدونم چرا  وبلاگ من رو فیلتر کردن اصلا نمیشه باز کرد این مطلب میفرستم که بدونین مخابرات ایران دیگه شورش د راورده بلکه یکی دید و فهمید که چقدر از فرهنگ فیلتری و اینترنتی عقب هستیم و ماندیم اخه این وبلاگ فیلتر شدن داره؟؟؟
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم خرداد 1388ساعت 1:7  توسط آرش  | 

دوستان عزیز من نمی دونم چرا وبلاگ من فیلتر شده و من نمی تونم بهش برسم؟؟ وقتی میزنم میگه دسترسی امکان ژذیر نیست شما بگین چیکار بکنم ؟؟؟ منتظرم مرسی 
+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم آبان 1387ساعت 20:11  توسط آرش  | 

لیلی از روز ازل کنده به یاقوت دلم

                                              از ازل مهر تو برکنده به یاقوت دلم

از  ازل ته به ابد شکر کنم حکاک را

 

             مخلصم منتظر  نظراتم

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 1:48  توسط آرش  | 

آیت الله مرعشی نجفی و علی ای همای رحمت (شعر شهریار)

آیت الله العظمی مرعشی نجفی بارها می فرمودند شبی توسلی پیدا کردم تا یکی از اولیای خدا را در خواب ببینم . آن شب در عالم خواب , دیدم که در زاویه مسجد کوفه نشسته ام و وجود مبارک مولا امیرالمومنین (علیه السلام) با جمعی حضور دارند .

حضرت فرمودند : شاعران اهل بیت را بیاورید . دیدم چند تن از شاعران عرب را آوردند . فرمودند : شاعران فارسی زبان را نیز بیاورید . آن گاه محتشم و جند تن از شاعران فارسی زبان آمدند . فرمودند : شهریار ما کجاست ؟ شهریار آمد . حضرت خطاب به شهریار فرمودند : شعرت را بخوان ! شهریار این شعر را خواند :

علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را

که به ما سوا فکندی همه سایه هما را

 

دل اگر خداشناسی همه در رخ علی بین

به علی شناختم من به خدا قسم خدا را

 

به خدا که در دو عالم اثر از فنا نماند

چو علی گرفته باشد سر چشمه بقا را

 

مگر ای سحاب رحمت تو بباری ار نه دوزخ

به شرار قهر سوزد همه جان ما سوا را

 

برو ای گدای مسکین در خانه علی زن

که نگین پادشاهی دهد از کرم گدا را

 

به جز از علی که گوید به پسر که قاتل من

چو اسیر توست اکنون به اسیر کن مدارا

 

به جز از علی که آرد پسری ابولعجائب

که علم کند به عالم شهدای کربلا را

 

چو به دوست عهد بندد زمیان پاکبازان

چو علی که می تواند که به سر برد وفا را

 

نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت

متحیرم چه نامم شه ملک لا فتی را

 

به دوچشم خونفشانم هله ای نسیم رحمت

که زکوی او غباری به من آر توتیا را

 

به امید آن که شاید برسد به خاک پایت

چه پیامها سپردم همه سوز دل صبا را

 

چو تویی فضای گردان به دعای مستمندان

که زجان ما بگردان ره آفت قضا را

 

چه زنم چو نای هر دم زنوای شوق او دم

که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را :

 

«همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی

به پیام آشنایی بنوازد آشنا را »

 

زنوای مرغ یاحق بشنو که در دل شب

غم دل به دوست گفتن چه خوش است شهریارا


 

آیت الله العظمی مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شعر شهریار تمام شد از خواب بیدار شدم چون من  شهریار را ندیده بودم , فردای آن روز پرسیدم که شهریار شاعر کیست ؟

گفتند : شاعری است که در تبریز زندگی می کند . گفتم از جانب من او را دعوت کنید که به قم نزد من بیاید . چند روز بعد شهریار آمد . دیدم همان کسی است که من او را در خواب در حضور حضرت امیر (علیه السلام) دیده ام. از او پرسیدم : این شعر «علی ای همای رحمت» را کی ساخته ای ؟ شهریار با حالت تعجب از من سوال کرد که شما از کجا خبر دارید که من این شعر را ساخته ام ؟ چون من نه این شعر را به کسی داده ام و نه درباره آن با کسی صحبت کرده ام .

مرحوم آیت الله العضمی مرعشی نجفی به شهریار می فرمایند : چند شب قبل من خواب دیدم که در مسجد کوفه هستم و حضرت امیرالمومنین (علیه السلام) تشریف دارند . حضرت , شاعران اهل بیت را احضار فرمودند : ابتدا شاعران عرب آمدند . سپس فرمودند : شاعران فارسی زبان را بگویید بیایند . آنها نیز آمدند . بعد فرمودند شهریار ما کجاست ؟ شهریار را بیاورید ! و شما هم آمدید . آن گاه حضرت فرمودند : شهریار شعرت را بخوان ! و شما شعری که مطلع آن را به یاد دارم خواندید . شهریار فوق العاده منقلب می شود و می گوید : من فلان شب این شعر را ساخته ام و همان طور که قبلا عرض کردم . تا کنون کسی را در جریان سرودن این شعر قرار نداده ام .

آیت الله مرعشی نجفی فرمودند : وقتی شهریار تاریخ و ساعت سرودن شعر را گفت , معلوم شد مقارن ساعتی که شهریار آخرین مصرع شعر خود را تمام کرده , من آن خواب را دیده ام .

ایشان چندین بار به دنبال نقل این خواب فرمودند : یقینا در سرودن این غزل , به شهریار الهام شده که توانسته است چنین غزلی به این مضامین عالی بسراید . البته خودش هم از فرزندان فاطمه زهرا (سلام الله علیها) است و

خوشا به حال شهریار که مورد توجه و عنایت جدش قرار گرفته است . بلی , این بزرگواران , خاندان کرم هستند وهمه ما در ذیل عنایات آنان به سر می بریم .

کرامات دیگر: صحن مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها) جوانی که غسلش را انجام نداده بود .

هنگامی که حضرت آیت الله العظمی مرعشی نجفی در قم سکونت نمودند (1343 هـ.ق) در حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها) نماز جماعت اقامه نمی شد .

در واقع ایشان باعث شدند تا حدود 60 سال در حرم مطهر حضرت معصومه (سلام الله علیها) نماز جماعت اقامه شود . یک سال قبل از رحلت معظم له بنده حقیر (مولف کتاب کرامات مرعشیه) به اتفاق پدرم موقع نماز مغرب و عشا در صحن مطهر حرم حضرت معصومه (سلام الله علیها ) پشت سر ایشان اقتدا کردیم . بعد از اتمام نماز رسم مردم بر این بود تا جهت زیارت ایشان دورش جمع می شدند .

من و پدرم جهت زیارت ایشان جلو رفتیم و بعد از چند لحظه بنده مشاهده نمودم که جوانی از دور با سرعت تمام به قصد زیارت به طرف ایشان می آید . وقتی نزدیک شد , معظم له با آن عصای مبارک خویش جلوی جوان را گرفته و اجازه نداند که نزدیک ایشان شود . وقتی این قضیه را دیدم برای من معما شد که چرا آقا اجازه نداده و جلوی این جوان را گرفتند ؟ از نزدیکان ایشان این سوال را کردم و گفتند آقا فرمودند : آن جوان جنب و غسل جنابت بر گردن  داشت و من دوست نداشتم با بدن نجس دستش به من برسد .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم بهمن 1386ساعت 23:20  توسط آرش  | 

گدمه ترسا بالاسی منده سنه سای گلیم

دامنین یاپشیم منده کلیسایه گلیم

یاکی سن گلگینن  اسلامی گلوم ایله قبول

یاکی تعلیم اله من مذهب عیسی گلیم

+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 23:27  توسط آرش  | 

 

 

حیدربابا ایلدرملار شاخاندا

سئللر سولاز شاققیلدیوب آخاندا

قیزلار اونا صف باغلیوب باخاندا

سلام اولسون شوکتیزه ائلوزه

منیمده بیر ادیم گلسین دیلوزه

حیدربابا کهلیک لرون اوچاندا

کول دیبینن دوشان قالخوب قاچاندا

باخچالارون چیچکلنوب آچاندا

بیزدنده بیر ممکن اولسا یاد ائله

آچیلمیان اورکلری شاد ا ئله

بایرام یئلی چارداخلاری ییخاندا

نوروز گولی قار چیچگی چیخاندا

آغ بل.تلار کوینکلرین سیخاندا

بیزدنده بیر یاد ادئیلین ساغ اولسون

دردلریمیزی قوی دیکلسون داغ اولسون

حیدربابا گون دالوی داغلاسین

اوزون گولسون بولاخلارون اغلاسین

اوشاخلارین بیر دسته گول باغلاسین

یئل گلنده وئر گتیرسین بویانا

بلکه منیم یاتمیش بختیم اویانا

حیدربابا سنون اوزون اغ اولسون

دورت بیر یانون بولاغ اولسون باغ اولسون

بیزدن سورا سنون باشون ساغ اولسون

دنیا قضو قدر اولوم ایتیمدی

دنیا بویی اوغلسوزدی یتیمدی

حیدربابا یولوم سنن کج اولدی

عمریم کئچدی گلمدیم گ ئج اولدی

هیچ بولمدیم گوزلرین نئجه اولدی

بیلمزدیم دونگه لروار دونوم وار

ایتگین لیک وار ایرلیق وار اولوم وار

حیدربابا ایگیت امک ایتیرمز

عمر گئچر افسوس بره بیتیرمز

نامرد اولان عمری باشا یتیرمز

بیزدوالله اونوتماریق سیزلری

گورممسک حلال  ائدون بیزلری

امیدوارم دوست داشته باشید و البته نظر یادتون نره مرسی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 2:23  توسط آرش  | 

 

دیشب به سیل اشک ره خواب می زدم                نقشی به یاد خط تو بر آب می زدم

       ابروی    یار    در نظر و  خرقه   سوخته                 جامی به یاد گوشه محراب می زدم   

     هر مرغ فکر کز سر شاخ سخن بچسب                  بازش  زطره تو به مضراب می زدم     

روی نگار در نظرم   جلوه     می  نمود                    وز دور بوسه بر رخ مهتاب می زدم

چشم به روی ساقی و گوشم به قول چنگ            فالی به چشم گوش در این باب می زدم

نقش خیال   روی و تا   وقت    صبحدم                          بر کارگاه دیده بی خوابی می زدم

ساقی به صوت این غزلم کاسه می گرفت               می گفتم این سرود می ناب می زدم

خوش بود وقت حافظ و فال مراد و کام

بر نام عمر و دولت  احباب می زدم

 

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم مرداد 1386ساعت 1:31  توسط آرش  | 

 

آغاج اولسان بوداغیندا من وارام

بوداغ اولسان یارپاغیندا من وارام

گوروسن بو بولوت لارین سلینی

گلدی توتی بوداغلارین بلینی

 

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم تیر 1386ساعت 1:20  توسط آرش  | 

  ساقیا سایه ابر است و بهار و لب جوی                  من نگویم چه کن ار اهل دلی خود تو بگوی

بوی یک رنگی از این نقش نمی اید خیز                    دلق الوده صوفی به من می ناب بشوی

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 0:20  توسط آرش  | 

    حیدر بابا دونیا یالان دنیادی

حیدر بابا دنیا دنیای دروغین است

سلیماننان نوحدان قالان دنیادی

همان دنیاست که از زمان سیملان ونوح مانده

اوغول دغان درد سالان دنیادی

کسی که پسر زایده به درد افتاده

هرکیمسیه هرنه وئروب آلوبدی

هر کس به هر کی چیزی داده گرفته

افلاطوننان بیر قوری آقالوبدی

از افلاطون فقط یه نام خشک خالی موند

اگر در ترجمه شعر کمی  اشتباهی شده بازدید کننده گرامی ببخشید

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 16:51  توسط آرش  |